أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
615
مناقب العارفين ( فارسى )
شعر ( رمل ) شمسِ تبريزى توئى واقفِ اسرارِ رسول * نامِ شيرينِ تو هر دلشذه را درمان باذ « 3 » ( 4 / 3 ) همچنان « 4 » از پيران قديم منقولست كه حضرت مولانا شمس الدين را در شهر تبريز پيران طريقت و عارفان حقيقت كامل تبريزى خواندندى و جماعت مسافران صاحب دل او را پرّنده گفتندى ، جهت طىّ زمينى كه داشته است « 7 » « 4 / 4 » و گويند « 8 » : در اوّل حال مريد شيخ ابو بكر تبريزى سلّهباف شذه بوذ رحمة اللّه عليه ؛ در آخر چون سير و سلوك « 9 » و كمالات حالات او از حدّ ادراك مردم درّاك در گذشت در طلب اكملى كه افضل مكمّلان مكمّل بوذ سفرى شذ و طالب مردان خذا گشته بر مقتضاى تسافروا تصحّوا و تغنموا مجموع اقاليم را چند نوبتى گردى برآمذ و به اشارت زويت لى الأرض فاريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امّتى ما زوى لى منها شرقا و غربا برّا و بحرا بعدا و قربا تفرّج فرموذ و به خدمت چندين ابدال و اوتاد و اقطاب و افراد و اهل فتور و مستور و اكابر معنى و صورت رسيذه نظير عظمت خوذ نيافت و مشايخ عالم را بنده و مريد خوذ ساخته سياحتى مىكرد و مطلوب و محبوب خوذ را همىجست « 18 » و « 19 » همچنان
--> ( 4 / 4 ) Z 172 ب - آ B 161 آ K 116382 ، II , H ؛ 43 ، II , T ( 3 ) باذ BK : + الحكاية Z ( 4 ) همچنان ZK : - B ( 7 ) داشته است ZK : داشت B ( 8 ) و كويند ZK : - B ( 9 ) سلوك ZK كمالات B ( 18 ) همىجست K : مىجسب ZB ( 19 ) و ZK همچنان B